بازی قبلی آقای American McGee که بر اساس کارتون آلیس در سرزمین عجایب ساخته شده بود و یک بازی با تمی ترسناک و بسیار خوش ساخت بود و جوایز فراوانی برای خودش بر ارمغان آورد ( همچنین قرار است فیلمی بر اساس آن با بازی سارا میشل گلار ساخته شود) اما بازی جدید این آقا با عنوان Bad Day LA که خیلی سر و صدا کرده بود و دلیل آن هم نه ارزش های بازی بلکه بزرگنمایی های بیش از حد ایشان در مصاحبه هایشان و اطلاعات دل آب کنی بود که در مورد بازی چپ و راست می دادند . Bad Day LA را می توان کلیشه ای ترین بازی مضخرفی نامید که سعی کرده بود تا دیگران را به تمسخر بگیرد اما سازندگان حتی لحظه ای به این مورد فکر نکرده بودند که بازی ای که قصد انتقاد یا بهتر بگوییم تخریب دیگران را دارد خود باید لااقل در سطح خوب قرار داشته باشد اما Bad Day LA فاقد هر گونه ارزش ساختاریست . گیم پلی بازی هر چیزی که دارد در همان دو مرحله ی اول رو می کند ، عمق فاجعه ی صدا گزاری بازی تقریبا برابر است فجایعی که در بازی شاهد آن ها هستیم ، گرافیک بازی از نوع Cell-Shaded است اما دلیل استفاده از این روش به عنوان رابط گرافیکی اصلا ربطی به موضوع کمیک بازی ندارد بلکه دلیل آن نا توانی سازندگان در ساخت یک گرافیک امروزیست . در همین سیستم گرافیک بازی هم اشکالات فراوان تر از آن چیزیست که به آن ها اشکالاتی کوچک بگوییم و از همه مهمتر اینکه بازی تقریبا مخالف جمله ی تبلیغاتیش "آیا آماده اید؟" است چرا که در هیچ جای بازی شما به مشکلی بر نمی خرید که نیاز به آمادگی آنطور که بازی آن را بزرگ کرده است ، داشته باشید.
داستان بازی در بدترین روزی اتفاق می افتد که شهر لس آنجلس به خود دیده است (البته ندیده است اما این بازی این رویا را به واقعیت تبدیل کرده است) . نقش اول بازی فردی بی خانمان به نام آنتونی است که در طول داستان به اطلاعاتی بیشتری از او و زندگیش قبل از بی خانمان شدن دست می یابیم . در این روز او سعی دارد تا به هر قیمتی که شده از شهر فرار کند اما در طول راه ناخواسته به دیگران کمک می کند (البته از روش های احمقانه) و همچنین همراهانی پیدا می کند که در طول راه به او کمک می کنند . فجایع بازی با سقوط هواپیمایی (توسط تروریست ها) که حامل موادی شیمیاییست در وسط یکی از بزرگراه های شهر و تبدیل مردم به زامبی به واسطه ی مواد موجود در هواپیما شروع می شود و با فجایع دیگری مثل حمله ی تروریست ها ، زلزله ، بارش شهاب سنگ ، سونامی و ... ادامه می یابد . سوژه ی بازی بسیار زیبا و جذاب است و نظر هر کسی را به خود جلب می کند اما این سوژه با حالت مسخره ای که بازی در پیش می گیرد کاملا رنگ و لعابش را از دست می دهد . در هر لحظه ای که شما احساس آرامش می کنید یک اتفاق ناگهانی باعث می شود که آرامش شما بهم بخورد اما این اتفاق های ناگهانی آنقدر تکرار می شوند که شما در پایان هر مرحله انتظار یک بلای جدید را دارید . اگر برای معرفی بلایایی که قرار بود به سر شما بیاید راه دیگری انتخاب شده اصلا بازی تا این حد خسته کننده و با ریتمی تکراری به نظر نمی رسید .سبک بازی یک اکشن سوم شخص سطح پایین با کنترلی خوب و مواردی اضافیست . در سمت چپ و بالای تصویر میزان سلامتی شما و همراهتان نمایش داده و در سمت راست و بالای تصویر درجه ای وجود دارد که وضعیت رفتار شما را نشان می دهد . هر چه میزان این درجه (که چهار رتبه دارد) پایین تر باشد شما با خیال راحت تری می توانید بازی را ادامه دهید چرا که اگر این میزان بالا برود شما توسط مردم و پلیس مورد حمله قرار می گیرد . این درجه بستگی به کار های شما دارد اگر کار خوب انجام دهید (مثل کمک کردن به مصدومان یا کشتن تروریست ها) این درجه بالا باقی می ماند اما اگر کار بد انجام دهید (مثل کشتن انسان های بی گناه ) این درجه پایین می رود (با انجام هر دو کار بد این درجه بالا می رود و شما باید با انجام دو کار خوب این درجه را مجددا پایین بیاروید) . در زیر این درجه وسایل شما نمایش داده می شود این وسایل شامل ابزار کمک به دیگران (کپسول آتش نشانی و بانداژ) ، اسلحه های سرد (ناخن گیر و آچار چرخ) ، اسلحه های آتش افروز (کوکتل مولوتف و اسپری ای به همراه یک فندک) و اسلحه های گرم (شاتگان ، کلاشینکف ، تفنگ دوربین دار و راکت زن) می شود . در وسط و بالای صفحه هم هدف شما در هر مرحله نمایش داده می شود که شما دارای یک هدف فرعی و یک هدف اصلی هستید و تا زمانی که هدف فرعی (که معمولا کشتن تعداد خاصی تروریست ، نجات دادن تعداد خاصی از آدم ها و ... است) را انجام نداده اید هدف اصلی نمایش داده نمی شود . در طول بازی شما به وسیله ی کپسول آتش نشانی می توانید انسان های آتش گرفته را نجات دهید یا به وسیله همین کپسول جادویی حال مردمی را که به زامبی تبدیل شده اند خوب کنید یا می توانید به وسیله ی بانداژ مصدومان را درمان کنید البته یک سری هدف های خاص برای نجات دادن وجود دارند که در موقعیت های خاصی این کمک ها را انجام می دهید که قرار است خنده دار به نظر برسند مثلا در یکی از این کمک ها شما به نجات نوزادی می روید و زمانی که به او می رسید ، او را به سمت مادرش شوت می کنید (!!!) و این صحنه قرار است خنده دار باشد.
در طول بازی با چهار شخصیت که در کنار شما مبارزه می کنند روبرو می شوید که در زیر به بررسی گذرایی بر آنها می پردازیم (البته چیز زیادی از آنها نمی فهمیم که بخواهیم بررسی دقیق از آن ها داشته باشیم):
The Sick Kid: اولین کسی که با شما همراه می شود او دچار ویروسی شده که مردم را به زامبی تبدیل می کند اما تا پایان بازی این ویروس روی او تاثیر نمی گذارد و او به زامبی تبدیل نمی شود . اسلحه ی او در مبارزه استفراغ است.
Juan: باغبانیست که در زمان زلزله که شما در حال فرار هستید با او تصادف می کنید و از این پس او با شما همراه می شود . اسلحه ی او در مبارزه یک اره برقیست . در پایان بازی اطلاعات مهمی در مورد بدست می آوریم.
Beverly: طبق گفته ی سازندگان او بر اساس خانم پاریس هیلتون ساخته شده است . در یکی از مراحل او جلوی شما را می گیرد و از شما می خواهد که بچه اش را از ساختمانی که در حال سوختن است نجات دهید اما زمانی که شما به درون خانه می روید با سگ او روبرو می شوید . اسلحه او در مبارزه کشیده زدن به گوش دشمنان است.
The Sergeant: او یکی از مسئولان نجات مردم است . او یک دستش را از دست داده و بسیار شجاع است همچنین جملاتی از جورج بوش نقل می کند . در مبارزات او نارنجک پرتاپ می کند که تعداد زیادی از دشمنان را به یکباره نابود می کند.
نا گفته نماند که شما در هر لحظه فقط اجازه ی استفاده از یکی از این افراد را دارید . هوش مصنوعی همرزمان شما بسیار ضعیف است ، تقریبا زمانی که شما مبارزه با دشمنان را به پایان رسانده اید وارد مبارزه می شوند . هوش دشمنان هم در همین سطح است اصولا تا پایان بازی شما نباید به مشکل خاصی بر بخورید چرا که میزان سلامتی شما خود به خود شروع به پر شدن می کند . کمی دقت در انجام بازی باعث می شود که بازی را در کمتر از 3 ساعت به پایان برسانید . کنترل بازی تنها نقطه ی قوت بازیست هدفگیری دشمنان آنقدر آسان است که حتی اگر اهل بازی های اکشن نباشید هم در کمتر از نیم ساعت می توانید به کنترل بازی عادت کنید . در طول بازی شما با هیچ حادثه ی عاقلانه ای روبرو نمی شوید مثلا زمانی که برای نجات افراد به داخل ساختمان های آتش گرفته می روید با گنگسترهایی روبرو می شوید که در میان شعله های آتش ایستاده اند و منتظرند که با دیدن شما ، شما را از میان بردارند . به نظر می رسد که سازندگان حتی لحظه ای به این فکر نکرده اند که هر چند بازی موضوعی کمدی دارد اما نباید هر اتفاقی احمقانه ای را موجب خنده دانست . روند پیشروی بازی خیلی خسته کننده است در هشت مرحله از ده مرحله ی بازی شما در حال یک پیشروی ساده و کشتن هستید و در دو مرحله ی دیگر شما سوار بر یک وسیله ی نقلیه در حال شلیک به دشمنان هستید . این دو مرحله بازی هم آنچنان یکنواخت انجام می شوند که اصلا نمی توانند خستگی شما را در اثر انجام هشت مرحله ی یکسان در محیط های متفاوت در آورند . در بازی شما در جهت یابی به مشکلی بر نمی خورید زیرا همواره می توانید با زدن کلیک راست در کنار انسان عادی فلشی را بالای صفحه ظاهر کنید که مقصد را نمایش می دهد.
گرافیک بازی در سطح بسیار پایینی قرار دارد . بازی کاملا دو بعدیست . کوچکترین چیزی باعث نمی شود که شما احساس کنید که در حال انجام یک بازی سه بعدی هستید نه افکت های بازی نه اثر پذیری محیط هیچ کدام در سطحی نیستند که بتوانند یک گرافیک سه بعدی را تشکیل دهند . اثر پذیری بازی کاملا لحظه ایست شما نمی توانید روی هیچ جای محیط غیر از جاهایی که بازی مشخص کرده است اثر بگذارید . افکت های بازی هم در چند قدمی فاجعه قرار دارند مثلا در جاهایی از بازی شما آتشی می بینید که تک لایه است و خیلی موارد عجیب دیگر که گیمر در طول بازی می بیند . متحرک سازی بازی هم خیلی ضعیف است بدلیل اینکه شخصیت های بازی نیمه سه بعدی هستند نوع گام بر داشتن آن ها خیلی غیر عادیست و هیچ گونه شباهتی به قدم زدنی که ما در واقعیت سراغ داریم ندارد . سطح پایین گرافیک بازی به ما یادآوری می کند که دلیل استفاده ی سازندگان از سبک گرافیک Cell-Shaded به خاطر نا توانی آن ها در امر گرافیک بوده نه کمدی تر کردن بازی!
صدا گذاری بازی واقعا افتضاح است به طوری که به نظر می رسد کلا سه یا چهار نفر جای همه ی شخصیت ها حرف زده اند ، در برخی از موارد بازی هم جملاتی ادا می شود اما صدایی خارج نمی شود و نکته ی آخر در مورد صدا گزاری اینکه در هیچ زمانی صدا و تصویر و حرکات شخصیت با جملاتی که ادا می شود تناسب ندارد . بازی در کل چیزی به نام موسیقی متن ندارد در کل دو یا سه تکه موسیقی در طول بازی پخش می شود یا اصلا چیزی پخش نمی شود . افکت صوتی آنچنانی هم در بازی وجود ندارد غیر از تعدادی از انفجار ها ، صدای اره برقی Juan و صدای استفراغ کردن Sick Kid که همه در سطح ضعیفی هستند مثلا صدای اره برقی Juan یک صدای یک ثانیه ایست که بارها تکرار می شود.
در کل می توان گفت Bad Day LA ضعیف ترین بازی بوده که در این چند سال اخیر عرضه شده است و با وجود سوژه ی جالبی که دارد به دلیل روایت و ساخت ضعیفش دارای کیفیت بسیار پایینیست . اینکه آیا سازندگان تستی برای یافتن ضعف های بازی انجام داده اند یا نه را ما نمی دانیم اما به شما اطمینان می دهیم سازندگان حتی لحظه ای به فکر کیفیت بازی نبوده اند و فقط قصد انتشار آن را داشته اند . به اعتقاد من با بازی نکردن این بازی چیزی را از دست نداده اید.
سم و مکس این دو کارگاه جسور بعد از یک غیبت طولانی دوباره با یک سریال جدید ظاهر شده اند و تا بحال سه قسمت از سریال آنها عرضه شده است که دو اپیزود قبل با صرف نظر کردن با بعضی از اشکالات یک بازی خوب به حساب می آمدند. اپیزود سوم بازی مانند 2 نسخه قبل یک بازی تماما Adventure میب اشد که داستان آن بدین گونه است:
یک موش کور که مامور پلیس بوده است به جاسوسی در یک باند مافیا با نام Ted.E Bear فرستاده شده است تا ماموریت خود را انجام دهد اما این جاسوس بعد از مدتی ارتباطش با پلیس قطع می شود و با سم و مکس تماس گرفته می شود تا موش کور را پیدا کنند. سم و مکس با وارد شدن به کازینوی این باند می فهمند که باید به گونه ای به عمق این باند نفوذ کنند تا بتوانند ماموریت خود را انجام دهند... .
داستان بازی مثل همیشه خوب و با طنز واقعی در بازی همراه است که بسیار زیبا به تمسخر آداب و رسوم مافیا و حتی فیلم Godfather می پردازد. در کل سم و مکس نشان داده اند که اگر در بازی هیچ نکته خاصی نداشته باشند طنز قوی ای دارند که این طنز در قالب دیالوگ ها و در گیم پلی و میان پرده های بازی به کار رفته است. پیشنهاد می کنم که برای اینکه دیالوگ های بازی را از دست ندهید برای یک بار هم شده روی هر اشیا در صحنه کلیک کنید.
معما های این شماره بسیار منطقی مانند قبل طراحی شده اند، به طور مثال بدست آوردن رمز ورود و یا بازی پوکر با کلک های جالبی حل می شود که خود گیمر هنگام حل کردن آن خود را تحسین می کند! تعداد معما ها در ابن اپیزود کمتر از قسمت های قبلی و کمی ساده تر می باشد که تا حدودی به کیفیت بازی ضربه وارد کرده است.
اما محیط های بازی باز هم آزار دهنده هستند، شما باز هم Bosco فروشنده را می بینید که هر روز با یک جنس جدید فروشندگی می کند و یا Sybil که دوباره شغلش را عوض کرده و فقط کازینو جدید می باشد که واقعا بسیار خوب طراحی شده است.
گرافیک بازی همان موتور نسخه قبل است بدون هیچ تغییری و فقط میان پرده ی های بازی بهتر شده اند و نورپردازی ها کمی بهتر از قبل ادا شده است.
صدا گذاری بازی مثل همیشه فوق العاده است و Voice Acting فوق العاده سم و مکس باعث شده است که شما تمامی دیالوگ ها طنز آمیز را دنبال کنید و شاهد یک دوبله قوی باشید. موزیک بازی هم با اینکه شاید فقط 1 ترک به آن اضافه شده است تکراری است اما همان موزیک های تکراری برای محیط بازی بسیار خوب کار شده اند.
در این نسخه کمی باگ وجود دارد به طور مثال گاهی اوقات هنگام انتخاب آیتم ها بازی درست عمل نمی کند و باید دوباره این کار را انجام دهید که تعداد این باگ زیاد نیست و در بازی زیاد روی نمی دهد و می توان از آن چشم پوشی کرد.

Resident Evil Zero
نسخه ای كمتر آشنا ، این بازی در ابتدا قرار بود برای دو كنسول نینتندو 64 و گیم كوب عرضه بشه ولی تنها برای گیم كوب عرضه شد و داستان RE0 مربوط به قبل از RE1 ، تو این نسخه شما بعد از مدتی بازی كردن كنترل دو نفر رو همزمان به دست می گیرید و بسیار از معما ها رو باید به صورت دو نفری حل كنید . یكی از دو شخصیت اصلی این بازی ربكا ست كه اگه بازی رزیدنت اویل یك رو بازی كرده باشید حتما می شناسیدش ... گرافیك این بازی فوق العاده بالاست و اكثر محیط ها زندن از جالب ترین نكاتی كه تو بازی می شه دید اینه كه شما تو كل بازی دیگه چیزی به اسم صندوق برای نگهداری اشیا تون ندارید بلكه هر كجا خواستید می تونید اونا رو زمین بذارید و سپس برشون دارید ... این بازی از یه قطار شروع می شه ...
Resident Evil 1
اولین نسخه از سری بازی های RE كه ادامه ای بر RE0 و داستان تیمی رو بیان می كنه كه برای نجات تیمی دیگر وارد جنگل های مخوف راكون سیتی شدن ولی خودشون درگیر زامبی و موجودات غول آسای اونجا شدن این نسخه بازی برای كنسول های پلی استیشن یك ، كامپیوتر ، سگا ساترن ساخته شده این بازی نیز تو دو نسخه عرضه شده یكی نسخه اصلی و دیگری نسخه Directors Cut كه نسخه دوم در واقع همون نسخه اول بود ولی تو دمو های اون خشونت كمتری دیده می شد به عنوان مثال دموی ابتدایی بازی تو نسخه اصلی به صورت رنگی بود ولی تو نسخه Directors Cut به صورت سیاه و سفید و البته دمو های نسخه اصلی صحنه هایی بیشتر از نسخه Directors Cut داشت ... این اولین و تنها نسخه بازی اویل بود كه دموی ابتدایی اون گرافیكی نبود بلكه به صورت فیلمی گرفته شده بود ...
این مطلب ادامه دارد . برای مشاهده ادامه مطلب کلیک کنید . . .
با سلام خدمت دوستان
امروز بازی doom3 رو میخوام مورد نقد و بررسی قرار بدم
امیدوارم خوشتون بیاد
نظر یادتون نره
این مطلب ادامه دارد . برای مشاهده ادامه مطلب کلیک کنید . . .
پرش، ضربه ... نینجا ها می آیند ...
Teenage Mutant Ninja Turtles) TMNT) آخرین محصول سال 2007 از استودیوی یوبی سافت مونترال است. استودیویی که انگار هنوز در رویای Prince of Persia قرار دارد. استودیویی که تا کنون سبک های مختلفی را تجربه کرده است. از بازی های تام کلنسی گرفته تا بازی های رند میلر (خالق سری بازی های حادثه ای میست) و سری بازی های فوق محبوب Prince of Persia.

این مطلب ادامه دارد . برای مشاهده ادامه مطلب کلیک کنید . . .
سومین نسخه از سری بازی شاهزاده ایرانی برخلاف آنچه در تبلیغات خود داشت نتوانست خاطره شیرین 2 شماره قبل را برای گیمرها زنده کند داستان این شماره بسیار ساده و سطحی هست
داستان بازی درست از انتهای شماره ی 2 آغاز میشود پرنس پس از آنکه توانست سرنوشت خود را تغییر دهد به همراه کالینا به سمت بابیلون سرزمین مادریش در حال حرکت به سمت خانه به امید یک زندگی آرام به همراه کالینا بود ولی به محض ورود به بابیلون به وی حمله میشود و کالینا دستگیر میشود.پرنس شهر را در آشوب و پادشاهی خود را رویا می بیند. پرنس در جستجوی کالینا به وزیر می رسد او برای آزاد کردن کالینا می رود ولی دستگیر می شود وزیر کالینا رو با خنجر شن های زمان به امید آزاد کردن قدرت افسانه ای شن های زمان می کشد در اینجا وزیر به یک موجود عجیب تبدیل می شود و نیمه تاریک پرنس در وی به وجود می آید.وزیر پدر پرنس را می کشد و قدرت را دست می گیرد . یکی از قشنگ ترین چیزهایی که به بازی اضافه شده هست حالت کشتن سریع هست که پرنس می تواند بدون شن ریزی دشمنان خود را بکشد لیست کمبوها نیز تغییر خاصی نکرده هست و اکثر آن ها نیز مربوط به شماره قبل است در این شماره معماهای در بازی وجود دارد که به آسانی حل می شوند
این مطلب ادامه دارد . برای مشاهده ادامه مطلب کلیک کنید . . .
نقد و بررسی Need FOR Speed Most Wanted
اگر از هر کس که بازیهای کامپیوتری سروکار دارد بخواهیم یک بازی رانندگی نام ببرد اولین انتخاب او بدون شک Need FOR Speed خواهد بود این بازی با نوآوری که در هر شماره دارد طرفداران بسیار زیادی به خود جذب می کند.
Need FOR Speed Most Wanted نیز از این قضیه جدا نیست از ویژگی های این بازی می توان به گرافیک فوق العاده بالا و ماشین سواری در روز اشاره کرد که بالاخره بعد از چند سال میتوان در روز مسابقه داد . یکی از نوآوری های ea که بازیهای این شرکت را از سایر بازیهای ماشین سواری متمایز می کند اضافه کردن یک داستان بعد از سری underground به بازی هست که واقعا تحولی در بازیهای ماشین سواری ایجاد کرد
داستان این شماره در مورد یک راننده هست که در مسابقات غیرقانونی برای خود قهرمانی هست و در طی حسودی به وی و خرابکاری ماشین او باعث دستگیرش توسط بازی می شود. دموهای بازی توسط بازیگران واقعی در محیط های کامپیوتری ساخته شده هست که واقعا مناسب با موقعیت به طور عالی روایت می شوند.صدا گذاری بازی نیاز بسیار عالی کار شده هست صداهی ناشی از ترمز ماشین ها ریزش مکانی و آژیر پلیس ها به شدت عالی است هست و مثل همیشه مانند اکثر بازیهای ea واقعا زیبا هست .گرافیک بازی واقعا شاهکار تمامی جزئیات گرافیکی ماشین ها و شهرها به زیبای هر چه تمام کار شده است افکتهای ناشی از ترمز و باران به حدی زیبا کار شده اند که دیگر حرفی برای گفتن باقی نمی ذارد
بازی دارای روندی خوب هست و مثل اندگروند 2 زور نمی کند که حتما تا محل مسابقات رفت وبه راحتی می توان به هر مسابقه رفت. بازی نسبت به شماره آسان تر هست نیترو خود به خود پر می شوند برخلاف شماره قبل که نیترو عامل برد و باخت بود در این شماره تقریبا نقش خود را از دست داده هست.در شماره قبل کمبود پلیس به شدت حس می شد که در این شماره برطرف شد که هوش مصنوعی پلیسها تقریبا در حد خوبی قرار دارد